عکس - میراسماعیل جباری نژاد م - اُدلی - سال 1365 تبریز

دوشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۱۱

دوبیتی های برفی - میراسماعیل جباری نژاد miresmaeil jabarinezhad



* غنچه برف


زمستا ن خوش گشوده بـستـر بـر ف
قبای کوه ها، از مرمر برف
شکـفـته بر سر عـریا ن شا خـه
هـزاران غـنـچـه ی سیـمـیـن پــر بـر ف

* پـر وا نـه بـرف *


خـوشا رقـص خـوش فـتا نـه بـرف
به سا ق نـسـتـرن گـلـد ا نـه برف
فضای دشت را شور است و غـو غا
به پـرواز خوش پروانه برف

میراسماعیل جباری نژاد
م - ادلی

یکشنبه ۲۷ نوامبر ۲۰۱۱

* چه آمد بر سر ِ رقاصه گل * میراسماعیل جباری نژاد - miresmaeil jabarinezhad



* به شقایق های عاشق پرپر شده وطنم *

* چه آمد ؟ بر سر ِ رقاصه گل *

نگر در پهنه جولان بستان
شبیخون خزان بر جان بستان

همه گل های خو شبو حلق آویز
زطاق کهنه ایوان بستان

جنازه در جنازه گور در گور
نمای وسعت عریان بستان

بقای تلی از خاکستر گل
درون مجمر دالان بستان

همه گل های زرد و آبی و سرخ
شده خاشاکی از گلدان بستان

عـروس نسترن پژمرد افسوس
میان حجله ی ایوان بستان

نشسته در عزای سوسن ویاس
قناری های خوش الحان بستان

فتاده سرنگون در بستر جوی
شقایق دختر بی جان بستان

به روی نعش گل افتاده یاران
هزاران بلبل نالان بستان

کجا رفت آن گل رقاص رعنا
که رقصد لخت در میدان بستان

چه آمد ؟ بر سر ِ رقاصه گل
به آن دوشیزه جانان بستان

نه بینم بوس گرم شاپرک ها
به روی زنبق الوان بستان

نه پیچد در چمن بوی خوش یاس
و عطر دلکش ریحان بستان

دو چشمم چشمه خون گشت یاران
به احوال گل خـنـدان بستان

کمند گیسوان بید مجنون
کف سر چشمه ی گریان بستان

در و دروازه ی گلزار بستند
چوشد زاغ و زغـن دربان بستان

قطار سرخ لاله واژگون شد
میان تپه ی عریان بستان

بهاری تازه آید ناز در ناز
به آب چشمه ی جوشان بستان

بساط گل به چیند دختر ابر
که بینی نقش گل باران بستان

دل عشاق گردد مست « اُدلی
به عطر بکر گل افشان بستان

میراسماعیل جباری نژاد
م- ادلی

پنجشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۱

* سر ، بریده های بستان ها * miresmaeil jabarinezhad




* غزل جدید دیگر برای گلستان ویران شده وطنم
سروده شده 16 / نوامبر / 2011
25 / آبان ؟ 1390 تورنتو - کانادا

* سر ، بریده های بوستان ها *

دلم آشفته از کردار پائیز
و دارم شِکوه ها از کار پائیز

ببین آثار مرگ برگ در برگ
میان صحنه ی تالار پائیز

نگر بر قتل عام لشکر گل
به امر قاضی جبـار پائیز

جنازه در جنازه مرگ گل بین
درون تربت کهسار پائیز

همه گل های گلشن سر بریده
به ضرب دشنه غـدار پائیز

دل پروانه خون شد در دل باغ
چو دید آلاله را بر دار پائیز

کشیده خیمه گاه میخک و یاس
شعاع آتش ِ تاتار پائیز

نگر بر قطره خون بلبل دشت
سر ِ سر نیزه نی زار پائیز

به چشم نرگس شهلای بستان
فرود نیزه ی صد خار پائیز

نشسته روی گلبرگ گل ناز
نشان زردی از زنگار پائیز

ندارد ارزشی بابونه ناز
فروشد ناز در بازار پائیز

غنوده بی رمق در بستر رود
بنفشه دختر بیمار پائیز

فنا شد رقص ناز نسترن ها
میان بستر ِ جوبار پائیز

تن ِ نیلوفران ِ زرد و عریان
نه چسبد گرم بر دیوار پائیز

در اوج آسمان چاووشی هجر
و کوچ صف صف زوار پائیز

بر آید نو بهاری سبز ، ادلی
نبینی تا ابد آزار پا ئیز

میراسماعیل جباری نژاد
م -ادلی

دوشنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۱۱

* کو ؟ کو؟ کو؟ جباری نژاد miresmaeil

* پنجره ها

در خلوت هر کوچه و هر دربند ی

حبس است کلام عابران در ، بندی

از عـشق نشان نمانده کو؟ کو؟ کو؟ کو؟

از پنجره ها ، به کوچه ها، پیوند ی


* میراسماعیل جباری نژاد
م - ادلی

شنبه ۵ نوامبر ۲۰۱۱

* عـروسان پرپر شده باغ خدا *

شعر جدید دیگر

غزل چهارم پائیز برای،  ایران خزان زده ام

سروده شده 13 آبان 1390
4 / نوامبر / 2011

پیش نویس ها

 * خامه = به معنی قلم
 *  نار = به معنی آتش

* در سوگ عـروسان پرپر شده باغ خدا *

خامه ام پر شده با جوهر غمبار خزان
می کشم روی دلم نقشه آثار خزان

آسمان پر شده وه ، با سفر صف صف غاز
بشنو چاووشی کوچ از صف زوار خزان

سرهر بید دمن،سرو چمن گشت به پا
گرمی  ِ غلغله  در چلچله بازار خزان

روی ایوان زمین کشته صد نرگس مست
مرگ گل بارد وبرگ از در و دیوار خزان

مانده یاران بدن ناز عـروسان چمن
زیر فرسودگی ِ  این همه آوار خزان

خالی از سوسن و گل شد سبد سبز دمن
طبق زنبق گل سوخته در نار خزان

شده تالار چمن گور دو صد جنگل گل
دیده ها خون شده با دیدن آثار خزان

مانده در ماتم خودبلبل خوش لهجه باغ
رخ مریم شده آلوده ی زنگار خزان

یادی از نرگس مخمور کن ای بلبل دشت
رفته در دیده مستانه گل خار خزان

خبری نشنوم از چهچهه بلبل مست
رفته در حنجره اش خنجر جبار خزان

رفته بر باد همه دار  و نه دار گل ناز
در  ِ میخانه گل بسته به پندار خزان

زار بلبل بشنو  در غم معشوقه خویش
روی عریانی ِ هر بید و سپیدار خزان

سر هر بید و چنار و سر هر سنبل و سرو
زار مرغان سیه پوش عـزا دار خزان

شده آلوده خون بال و پر شاپرکان
بر سر ِ نیزه  خشکیده  نی زار خزان

دل هر عاشق گل خون بشد اُدلی ، ننویس
این همه شعر غم از فصل دل آزار خزان


میراسماعیل جباری نژاد
م - ادلی

 تورنتو  - کانادا

یکشنبه ۳۰ اکتبر ۲۰۱۱

* درسوگ دوشیزه ی جانانه باغ * میراسماعیل جباری نژاد miresmaeil jabarinezhad


* در سوگ دوشیزه جانانه باغ *


آمدم باده بنوشم سر ِ میخانه باغ
ناگهان چشم من افتاد به ویرانه باغ


پای بید سر جو ، مرگ دوصد لیلی گل
برده تا اوج جنون بلبل فرزانه باغ


کو گلی ؟ نسترنی، یاسمنی در چمنی
تا ببینی سر ِ گل گردش پروانه باغ


نعش بابونه ناز است در آئینه جو
تهی از رایحه شد دختر ریحانه باغ


عشقبازی ِ گل و بلبل شیدا همه سوخت
مرده چشمک زن زن ، نرگس مستانه باغ


شده مخروبه زرد آن همه آبادی سبز
جغد در جغد شده وسعت ویرانه باغ


جغد ها کوخ نشین سر هر کوی و دمن
رفته از کاخ چمن دولت شاهانه باغ


هرج و مرجی شده در گنگره ی زاغ و زغن
غار غاریست در این مجلس بیگانه باغ


چشم ها چشمه خون است به یاس گل یاس
شده مجنون ، لب جو ، بلبل حنانه باغ


شده فانوس به فانوس شقایق خاموش
مانده در ظلمت خود صحن چراغانه باغ


پای هر نارونی یا چمنی ، یاسمنی پر پر شد
آه از این کشته دوشیزه یکدانه باغ


لشکر باد زده حمله به دارائی سبز
کرده خاشاک زمین دولت گلخانه باغ


طعمه ی گرگ خزان شد تن بابونه ناز
وای از این مرگ جگر گوشه یکدانه باغ


مژده ای مرغ چمن که از گذر گردش چرخ
نوبهار دگری سر کَشد از خانه باغ


آیه های تر ِ باران ، رسد از ابر کریم
تا دهد جلوه به این بی سر و سامانه باغ


ده زبان ، سوسن گل باز بروید لب جو
تا بگوید سر آب آن همه افسانه باغ


خیز نیلوفر گل از در و دیوار بهار
می شود جلوه گر و زینت کاشانه باغ


جان لبلاب چمن ، گرم نچسبد تن سرو
تا چشد شهد هوس دختر دردانه باغ


دیده ها خیره کند دامن گلدوز دمن
چشمه جاری شود از قعر نهانخانه باغ


نغمه در نغمه شود سمفونی دلکش باد
تا به رقص آورد آلاله ی جانانه باغ


نفس ِ باد به پیچد به تمامیت سبز
سینه ها پر شود از عطر گلستانه باغ


دل «اُدلی » بشود شور طرب خانه عشق
تا سراید غزلی سبز به شکرانه باغ


میراسماعیل جباری نژاد
م -ادلی

سروده شده 29 / اکتبر / 2011

حنانه = بسیار ناله کننده ، نالان
لبلاب = نیلوفر صحرائی
رایحه = بوی خوش = عطر
ریحانه = هر گلی که خوشبو باشد = دسته ریحان
یاس = غم = اندوه
یاس = گل یاس
سوسن = گل ده زبان در ادبیات ما به خاطر شکل گلبرگ ها که مانند زبان است
میراسماعیل جباری نژاد
م - اُدلی

پنجشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۱

* دو قلو های گل سرخ * میراسماعیل جباری نژاد - miresmaeil jabarinezhad





* دو شعر ،  به گل های سرخ پرپر شده ی  وطنم *
دوقلوهای گل سرخ *




1 - *   نامه رسان گل سرخ *

 سینه ام پر شده با درد گران گل سرخ
جگرم کاسه خون است میان گل سرخ

گذرم در گذر فصل ، به گلزار افتاد
ناله در ناله شدم  با گذران گل سرخ

زده شلاق خزان، ضرب به شخصیت سرو
برده در کوی چمن  نام و نشان گل سرخ

چه خطر دید خزان از گل دردانه ناز ؟
که به صد دغدغه افتاد، به جان گل سرخ

نعش صد پاره گل بین لب هر چشمه باغ
شده مغلوب خزان تیپ جوان گل سرخ

به تو ای باد خزان ،حال دوصد نفرین باد
که به فرمان تو شد مرگ ، ازآن گل سرخ

پشته در پشته نگر لشکر  پر کشته  گل
می کشد تا به فلک داد و فغان گل سرخ

سرمه در دیده نرگس نکند فخر به یاس
مانده بی شاپرکان غنچه دهان گل سرخ

باغ ها پر شده با نعش گِل آلوده برگ
رفته در صحن چمن تاب و توان گل سرخ

زوزه در زوزه کشد گرگ شبانگاهی باد
تا زند نقش زمین جان گران گل سرخ

روی سکوی خزان سوخته در آتش فصل
دامن مخملی  ِ عـطر فشان گل سرخ

زده آفات خزان  وای به  امنیت دشت
برده تا خط خطر امن و امان گل سرخ

زده صد لکه به خوش دامن گلدوزی کوه
کرده بازیجه خود روح و روان گل سرخ

 سر شمشاد چمن بلبل افسرده باغ
شده با دیده خون ، دل نگران گل سرخ

جگرش خون شده از دوری محبوبه شب
سینه اش سوخته با داغ گران گل سرخ

بلبل نغمه سرای سر ِ بستان بهار
شده با لشکر غم  مرثیه خوان گل سرخ

آید از گردش این دائره ی خاکی پیر
با همه جلوه گری  باز  زمان گل سرخ

بوسه در بوسه بچیند لب پروانه ی ناز
از سر  و  گردن و از غـنچه لبان گل سرخ

شود آن قاصدک نورس نازک پر باغ
سر  هر کوی چمن نامه رسان گل سرخ

شاپرک ناز کنان در دل تالار چمن
میشود  بار دگر،  رقص کنان گل سرخ

ادلی اینک تو بمان منتظر باغ بهار
که سرائی غزلی شاد  میان گل سرخ

میراسماعیل جباری نژاد
م -ادلی

2 -* اعدام برای گل سرخ *

آمدم صحن گلستان به هوای گل سرخ
چشم من چشمه خون گشت به پای گل سرخ

قاضی فصل زده ، بر سر پیشانی گل
حکم مرگ آور اعدام برای گل سرخ

چه خطا کرد خزان ؟ این گل خونین تن ناز
که نوشتی سر ِ جو ، مرگ ، جزای گل سرخ

حکم اعدام تو بر سوسن آزاده ی باغ
بوده اجرای تو در خاک سرای گل سرخ

داد بیداد گری را نبود داد ر سی
مانده در خواب گران، چشم خدای گل سرخ

عندلیب آمده بر خاک مزار گل ناز
خیزد از ناله او جان به فدای گل سرخ

بلبل آزرده از این غارت چنگیزی فصل
سرنگون شد به زمین وای لوای گل سرخ

نگران مرغ چمن مات ، به عریانی بید
مانده در حیرت و حیران ، به نمای گل سرخ

کرده تاراج ، خزان بود و نبود گل یاس
خرمن سوسن گل سوخته پای گل سرخ

خوانَد از مسجد هر بید چمن ، نوحه باد
فوج مرغان چمن را به عزای گل سرخ

چرخش چرخ زمین است که در پهنه باغ
کرده چون مرثیه خوان ، نغمه سرای گل سرخ

جان دوشیزه گل در خطر آفت زرد
دست جبار خزان است بلای گل سرخ

برده این آفت زرد آن همه حیثیت سبز
کرده آلوده خود سبز قبای گل سرخ

صحن بستان تهی از رایحه دلکش یاس
گور صد لاشه برگ است فضای گل سرخ

چشم دل دوخته «اُدلی » به بهار دگری
تا نویسد غزلی نو به ثنای گل سرخ

میراسماعیل جباری نژاد
م -ادلی

یکشنبه ۷ اوت ۲۰۱۱

* شوق * جباری نژاد - jabarinazhad



دار ها و سردار ها *



جمعه ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

سرود ی از دفتر نیلی دریا** miresmaeil jabarinezhad


شنبه ۲۱ مهٔ ۲۰۱۱

چند رباعی ملی و میهنی از miresmaeil jabarinezhad


* فـردای غـروب *

آغـشته به خون میهن یل پرور تان
گلتاج شرف زینت  سرخ سرتان
فـردای غـروب صد هزار اخترتان
خورشید ظفـر بر دمـد از خا ورتا ن

* سنـگـر خیابان ها *

ای خلق ستم دیده خدا یاورتان
گلباده حق می چـکـد ازسا غـرتان
با عـشق وطن نفر نفر بر خیزید
هر کوی و خیابان شما سنگرتان

* نقـش گل خورشید *

بر خیـز به رزم خصم پر کینه تان
ای داغ وطن نهفته در سینه تان
تا جلوه کند در افـق سرخ قـیا م
نقـش گل خورشید در آ ئیـنـه تان
***



 قـوقـولی قـو..... *

ا ی قـا فـلـه کو؟ خـروش چا و وشی تا ن
فـریا د از ا ین وسعـت خا مو شی تا ن
چـا ووش فـلـق صفـیـر بـیـد ا ری زد
خـیـز یـد د گر ز خـوا ب خر گـو شی تا ن

* رستا خیـز نـور *
قـنـد یل فلک چو از فـلـق بـر می شد
در قا مت شب قـیا م دیگر می شد
در پنـجه نـور غـول شب جا ن می داد
صد با غ گل ِ ستا ره پــر پــر می شـد

* شـلا ق خـزان *

تا گل بـشکـفت و جنـبـشی دیگر شد
با لاله چمن د من د من زیـو ر شـد
شـلا ق خـزا ن به جا ن گل ها افـتـا د
گل ها ی چـمن یکی یکی پـر پـر شـد

* شعله و خا کسـتـر

زد شـعـلـه کین شعـله وطن گستر شد
این شـعـله عـجب جهـنـمی دیگر شد
آ تـش به سر ا پـر ده ایران ا فـتـا د
ایران به شعاع شعـلـه خا کستــر شد

* خـنجـر ها در حـنـجـر ه ها 

در گلـشن عـشق دانه ها خـشکـیـد ند
در با غ وطن جوا نـه ها خشـکـیـد نـد
خنـجـر به گـلـوی عا شقا ن تـــر کر د ند
در حـنجـر ه ها ، تـر ا نه ها خشکـیـد ند

* ا بــر ستـر و ن *
در سو ز کویـر یا د گلـشن کر د یم
رَسـتـن ز کویـر و میل رُ ستـن کر د یم
ما تشنه دلان تـر ا نه ی بارا ن را
دردا ..، طلـب از ا بـر سـتـر و ن کر د یم

* د ژ شب
تا لـب به لـب ِ سا غـر امـیــد ز نـیـم
شمشیـر یـقـین بر دل تـر د یـد ز نـیـم
با توسن عـشق بگـذ ریـم از دژ شب
پا در ره نـو را نی خو ر شیــد زنیـم

 سـفـر هـفـت شهـر عـشق
بـر گستـر ه ی بـحـر نظـر با یـد کر د
تو فا ن صفت از موج گـذ ر با ید کر د
بر خیـز دلا ..، ز هـفـت خوا ن ها گـذ ر یم
تا هـفـت شهـر عـشق سفر با ید کرد

* ر یـشه در نـور
موجم ، که به لـب سرود توفا ن دارم
رود م ، چو به سر هوا ی طغیا ن دارم
من شعشع تیغ آ ذر خشم ، آ هم
صد ریشه در ا بـر نو بهـا را ن دارم

* عروس گل

ا بـر م به لـب سرود بارا ن دارم
بر پهـنـه دشت تشنه لـب می با رم
من خوان چمن به سبزه می آ را یـم
بـر خان چمن عـروس گل می آ ر م




* پرنده ها و قفس ها *



باغ وطنم تشنگی هامون است
تفتیده ترین زمین این گردون است
هر گوشه آن قفس قفس زندان است
در هر قفسی کبوتری در خون است


* یل زاده ما

* دو رباعی به کاووسی که طناب دار بر گردن می خندید *



آمد به میان قبای ایمان بر تن
قلبش به شعاع وسعت یک میهن
یل زاده ما دست تکان می خندد
در اوج وفا طناب خون بر گردن
یار
دلخوش به تماشاگه یار آمده ام
دیـدار نگار گلعـذار  آ مـده ام
با پای سرم به شوق آغوش صنم
منصور منش به پای دار آمـده ام
********
* از چاله به چاه *

از بی خبری ، چاله ی آه افتادیم
از چاله برون دو باره راه افتادیم
ما را بنگر ، دو باره کج راه شدیم
از چاله برون درون چاه افتادیم


* تر انه ها در خون

در محفل عشق دیده ها جیحون شد
سیمای وطن چو لاله ها گلگون شد
در آتش کین ، سیاووشان سوزاندند
شعر و غزل و ترانه ها در خون شد


* از ریشه ماست

خورشید در آئینه اندیشه ماست
صد لشکر گل خیمه کش بیشه ماست
سر سبزترین سرو خرامان قیام
قامت زده از ، خاک نم ریشه ماست


ای میهن


از خاک وطن بوی خطر می خیزد
گل های خوش باغ ظفر می خیزد
در ظلمت یک شب گران ، ای میهن
خورشید تو از طاق سحر می خیزد


* تیغ و تبر


ای خصم که سر چشمه هر بیدادی
خون ریز و پلید و جانی و جلادی
بر باع خدا تیغ و تبر آوردی
بر جان گل و چنار و سرو افتادی

سواران سبز جوشن


در منظر باغ داغ یاران پیداست
رقص علم ِ طلایه داران پیداست
در جاده خون به سوی آزادی خلق
جای سُم اسبان سواران پیداست


* اقیانوس

سهم ام شده از دولت این « دقیانوس »
در ظلمت شبهای گران یک فانوس
من ماندم و این شکسته قایق ، فانوس
در پهنه تو فا ن زده ی ا قـیـا نــو س

* کوچه ها و پنجره ها

در خلوت هر کوچه و هر دربندی
حبس است نوای عاشقان در ، بندی
از عشق نشان نمانده کو؟ کو؟ کو؟ کو؟
از پنجره ها ، به کوچه ها ، پیوندی


* فریاد

ما بر سر یک عهد، و یک پیمانیم
عنقا صفتان قله ی ایمانیم
فریاد گلوی خونی دو رانیم
شیران ژیان خطه ی ایرانیـم

* آیات زلال باران *
 ابریم ، که آبستن هر توفانیم
ما ریشه رعـد و آتش و طغیانیم
هم صحبت رود و جنگل و اقیانوس
آیات زلال نهضت بارانیــم


* خونین کفنان *



ما جلوه باغ و سبزه و ریحانیم
خوش عطر ترین بهار هر دورانیـم
گل های به خون تپیده در بستا نیم
خونین کفنان گلشن ایرانیـم


ا سب سواران *

آمد به میان طریق میدان نگرفت
رسم خوش آن اسب سواران نگرفت
در سوز کویر خدا خدا می کردیم
ابر آمد و رعـدی زد و باران نگرفت


* کتیبه ها 

تصویر تو در قاب بقا خواهد ماند
در مرمر سنگ ، خوش نما خواهد ماند
از نام تو ا ی سـبـز ترین قله عـشق
در نقش زر ِ کـتـیـبه ها خواهد ماند


ترانه ها

* این گلشن عشق خوش قبا می ماند
خوش عـطر تر از بو ی صبا می ماند
هر شعر مرا که نقش عشق است در آن
در زیـر و بـم ِ تـرا نـه ها می ماند

سه رباعی به بانوی آواز ایران خانم مرضیه





* قـناری عشق


در کوه هنـر صفا ی تو خواهد ماند
پژواک خوش صدای تو خواهد ماند
ای ناز ترین قناری گلشن عـشق
در اوج بقا ، نوای تو خواهد ماند


بلبل آزادی


در آئینه دل نمای تو خواهد ماند
آثار خوش وفای تو خواهد ماند
ای بلبل ناز گلشن آزادی
در حنجره ها نوای تو خواهد ماند


در بستر خاک


در سوگ تو بی بهانه خون می گریم
هر لحظه در این میانه خون می گریم
با یاد تو ای نهفته در بستر خاک
بر نت نت این ترانه خون می گریم
*****

* در غیبت آزادی


با توسنی از عشق به میدان آید
ابریست که با سرود باران آید
ما منتظرانیم در این ظلمت ظلم
تا غیبت خورشید به پایان آید



* بد نام ترین


ای قاتل پست و ننگ هر ایرانی
بد نام ترین ظالم هر دورانی
کرکس نخورد لاشه چرکین ترا
کندیده ترین جنازه حیوانی


شروع ِ پایان
 

رودم پُرم از سرود و خوش آوائی
با بستری از باغ و گل و رعنائی
از قله کوه ریشه هایم جاریست
پایان من است شروع هر دریائی


* میدان آزادی *

گر بر کشد از نای یلان فریادی
شیرین بشود به کام هر فرهادی
پر می شود از سرود آزادی خلق
میدان بزرگ شهرتان « آزادی »


* رستاخیـز


سیمای وطن زرد تر از هر پائیز
از درد تمام عاشقان شد لبریز
در کوچه، سکوت می کشد صد فریاد
ایران شده آبستن یک رستاخیز


هم ریشه *

پیچیده به گوش کوچه ها گلبانگ ام
با شب زده گان بد صفت در جنگ ام
هم ریشه آذرخش و رعـدم ، آری
فریاد بلند مو ج ها آهنگ ام


* دامنی از جوانه


رودیم ، که با ترانه بر می گردیم
با نای نی و چغانه بر می گردیم
چون شوکت صد بهار رنگین تن باغ
با دامنی از جوانه بر می گردیم


سلاله خورشید


نور وطنی ، ستاره ی تبعیدی
در دیده ما جام جم جمشیدی
با شب زده گان زشت خو در رزمی
تو نوری و از سلاله ی خورشیدی


نهضت ابر


در ریشه عشق دانه ها سبز شوند
شاخ و بر گل جوانه ها سبز شوند
با نهضت بارانیت ای ابر سخا
خشکیده ترین کرانه ها سبز شوند
میراسماعیل جباری نژاد
م - ادلی